طاهاطاها، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

طاها نفس مامان و بابا

سال نو مبارک طاها جون

سال نو مبارک پسرم. صد سال به این سالها عزیزم. سال ٩٠ اولین نوروز تو‚پسرم. امیدوارم نوروزهای زیادی رو ببینی.امسال ما اومدیم بندر عباس,یه شهری به اسم گروک  که نزدیک مینابه. ما مهمونه دوستای بابا جون هستیم  .  من مطمئنم امسال به همه خیلی خوش میگذره به خاطر اینکه حالا دیگه تو هم کنارمون هستی عزیزم.پسرم با اینکه امسال اولین نوروز شما بود ولی موقع تحویل سال شما خواب تشریف داشتی   یعنی همه خواب بودن فقط منو بابا علی بیدار بودیم آخه سال تحویل نصف شب بود .از ته دلم برای پسر گلم آرزوی بهترینارو کردم. امیدوارم تو زندگی به هرچی که لیاقتشو داری برسی امیدوارم زندگی شاد و طولانیی ...
1 فروردين 1390

طاها جون میره مسافرت

  آخ جون طاها داره میره سفر.    پسرم این اولین مسافرت شماست. ما با مامان جون اینا  و خاله الهه اینا داریم برای عید میریم بندر عباس . خونهء دوستای بابا جون همه خیلی خوشحالن ولی تو بیشتر از همه میدونی چرا؟  چون تو عاشق ماشین سواری هستی تا اونجا میتونی حسابی واسه خودت کیف کنی . ما 27 اسفند ساعت 5 صبح راه اوفتادیم میدونی چند ساعت تو راه بودیم 18 ساعت ولی با اینکه راه طولانی بود ولی بازم خیلی خوش گذشت.  ما بعضی وقتا تو  ماشین بابا جون بودیم بعضی وقتا هم تو ماشین عمو محمد و بالا خره رسیدیم. خسته نباشی عزیزم   ...
27 اسفند 1389

مهربون ترین بابای دنیا

پسرم من همیشه دلم میخواست از عشق بابا علی نسبت به تو برات بگم ولی اینقدر علاقهء بابا علی به تو زیاد و پاکه که اصلا قابل بیان نیست عزیز‚دلم من فکر میکنم اونقدری که بابا تورو دوست داره هیچ کس نمیتونه کسه دیگه ای رو دوست داشته باشه البته احساس تو هم به بابا یه جور خیلی خاصه که تا به حال به هیچ کس دیگه نداشتی پسرم بابا همیشه با رفتار و کاراش نشون میده که عاشقانه تو رو دوست داره و حاضره برای خوشحالی‚تو هر کاری بکنه تا تو بدونه هیچ مشکلی ,شاد و خوشبخت زندگی کنی. عزیزم نمیتونم احساسات‚قشنگ‚ بابارو با چند تا جملهء کوتاه بیان کنم ولی همین قدر میتونم بگم که من تو چشمای بابا وق...
11 اسفند 1389

بالاخره طاها جون دندون در آورد

      وای پسرم از دو ماهگیت آب دهنت همین جوری میرفت .وقتی هم بردمت دکتر‚ دکترت گفت شاید قراره   زودتر دندون در بیاری ولی پسرم این زود دندون در آوردن شما تا یازده ماهگی طول کشید ولی بالاخره دندون در آ وردی مبارکه عزیزم  ولی پسرم اصلا مامانو بابارو  موقع دندون در آوردن اذیت نکردی آخه پسرم دیگه مرد شده آقا شده ولی میدونم که خودت خیلی درد کشیدی عزیزم . حالا دیگه گل پسر‚مامان همه چی میتونه بخوره.گرچه عزیزم تو اینقدر خوش خوراک و شکمویی که تا الانم که دندون نداشتی همه چی میخوردی   ...
10 اسفند 1389

اولین شب یلدای طاها جون

شب یلدات مبارک پسرم. امیدوارم همهء شادی های زندگیت مثل یلدا بلند و سرشار از خوشی و خوشبختی باشه. امسال اولین شب چلهء شماست. ولی چون شب یلدا درست بعد از عاشورا بود زیاد حال و هوای شادی نداشت.ما و خاله الهه اینا رفتیم خونهء مامان جون و بابا جون. پسرم تو با اینکه هنوز دندون در نیاوردی و خیلی هم کوچولو هستی ولی خیلی خیلی شکمو یی.  دوست داری همه چی بخوری ولی لیمو شیرینو بیشتر از همه دوست داری نوش جونت عزیزم.تازه یه کار دیگه هم کردی با اینکه وقتی هندونه میخوری اذیت میشی ولی بازم هندونه خوردی و تا صبح دلت درد میکرد  امید وارم پسر گلم یلداهای زیادی رو تجربه کنی و همشونم برات خوب و به یاد موندنی باشه عزیزم پسرم امیدوارم:"...
30 آذر 1389

طاها و اولین محرم

پسرم امسال محرم ما با خاله الهه اینا همه با هم رفتیم خونهء مامان بزرگ‚ مامان.عاشورا و تاسوعا رو اونجا بودیم دایی مسعود اینا و دایی علیرضا اینا هم اونجا بو دن و چون تو تنها بچهء این جمع بودی همه خیلی دوستت داشتن   و بهت توجه میکردن مخصوصا که سقا هم شده بودی    بیشتر خودتو تو دل همه جا کردی ...
25 آذر 1389

روز علی اصغر

پسرم امسال اولین محرم زندگی تو بود. اولین جمعهء ماه محرم بنام حضرت علی اصغر‚ اون روز منو خاله مزده(خاله مامان)تو رو سقا کردیم و بردیم مصلا آخه پسرم مامان نذر داره تو رو تا هفت سالگی سقا بکنه. نمیدونی پسرم توی مصلا یه عالمه نوزاد شیر خوار مثل تو بود که همشون سقا شده بودن. عزیزم تو با لباس سقا پاکتر و معصوم تر از همیشه بودی.صورتت مثل فرشته ها  شده بود پسرم ...
21 آذر 1389

خونهء خاله الهه

   وای نمیدونی پسرم خاله الهه کلی برات خرید کرده  بود . منو تو و مامان جون رفتیم خونهء خاله تا وسایلتو بیاریم که تو چشمت اوفتاد      به عروسکای خاله   ما هم از این فرصت استفاده کردیم ازت کلی عکس گرفتیم.  نمیدونی چقدر خوشگل و با نمک شده بودی. الهی مامان قربونه چشمای مهربونت که  اینقدر تو عکسات قشنگ میافتی ...
1 آذر 1389

طاها مامان جونشو خیلی دوست داره

میدونی چیه پسرم از روزی که بدنیا اومدی همیشه یه احساس خاص به مامان جون داشتی. یه احساس دوست داشتن زیاد arrow, valentine, love, fly, hover, lovestruck" width="92" height="82" /> البته همهء این دوست داشتن زیاد تو به خاطر اینه  که مامان جونم یه جور دیگه تو رو دوست داره . عشق و محبتی که مامان جون به تو میده من تا حالا ندیدم که به کس دیگه ای داشته باشه  خلاصه پسرم رابطهء تو با مامان جون خیلی نزدیک و قشنگه ...
28 مهر 1389